تبليغاتX
Toolakyan تولکیان
Toolakyan تولکیان
هرکس با تعلقی زندگی میکند ماهم با تعلقی

 

 

بيهوده گي

باصـــداي خسته گفــتن درد را بيهوده گي است

بانواي مـرده سفتن حـرف را بيهوده گـــي است

وقتـــي آمـد آدمـــي از نــورآبـاد خـــــــــدا

رفتـن وماندن يكــي راننده گـي بيهوده گي است

وحشت از رسوا شدن جز وقت بيجا خوردن است

دقت پنهان شدن اين چاره هم بيچاره گـي است

عـشق عـشق است ليـك دانــي چــــيست او؟

باوفائي كرده كرده عشق را بــيهوده گـــي است

مردن وزادن دو تــنها يك كرت خـــواهد شدن

غصه خوردن از فنا زنده گي را بيهوده گـي است

وقت شب تنـهاشـوداز روز باكـش هــيچ نيست

چون سـتاره باشدش سـياهي بـيهوده گي است

1383


 

 

جمعه

من حكايت يك عشق را در جمعه مي بينم

صداي مرگ بلبل را در جمعه مي بينم

سكوت وغم پريشان كرده جانم را

نواي دل فسون اخناق را در جمعه مي بينم

دل گر تكيده شد دگر بهم نيايد

من پاره پاره هاي جگر را در جمعه مي بينم

زادن يكي است ومرگ يكي در تمام عمر

تكرار مكرر مرگ را در جمعه مي بينم  

هرچند مبارك است زايام روزگار

ليكن هزار محنت ورنج را در جمعه مي بينم

اين جمعه فرصتي است براي تفرجي

دوري گزيدن وفرار را در جمعه مي بينم

در گوشه گوشه هاي اطاقم به خامشي

بوي زعشق ومحبت را در جمعه مي بينم

 

 

         سيد شكيب زيرك 22/12/1384 هرات

 


 

امروز باز جمعه آمده

وقلب باز من را پراكنده ساخته         

آنروز وقتي مي خواستي چيزي برايم بگوئي

شنيدم كه منصرف شد ي

اكنون دوباره مي خواهم حديث قلبت را بشنوم

آيا تنها تو هستي؟

آيا تنها من هستم؟

شايد هردوي مان در خواب باشيم

آخر اين شهر غم آباد است

وتنها من هستم كه تا حالا بتو دروغ نگفته ام

ديگر تنهائي هايم بتو اهميت ندارند

با سرودن شعر هاي دنباله دار كه نميشود قلب ها را راضي كرد

آهنگ سكوت ميخواهد كه مرده بودن دل را نفي نمايد

آنهم در جمعه سكوت وخسته

 

   حمل 1385سيد شكيب زيرك هرات


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1385/06/05 توسط سید شکیب زیرک
Blog Skin