تبليغاتX
Toolakyan تولکیان
Toolakyan تولکیان
هرکس با تعلقی زندگی میکند ماهم با تعلقی

عاطل

 

شايد آن لحظه كه بيدار شدي

مرگ هم آمده بود

شايد آن وقت كه فرياد كدي

اختناقي باشد

روي اين مسئله بايد جست راهي

كه چنين بيهوده شكفتن تاكي

و چنين بيهوده مردن تاكي

آخر اين مزرعه اي تشنه ما

آبي ميخواهد

آخر اين مُرده گِل خاك بسر

نفسي ميخواهد

شور وغوغا به هوا بايد برد

سخت فرياد وصدا بايد كرد

روز وشب در پي بيماري دل

ولوله ها بايد كرد

اين تن پير وپريشان تاكي

آخر اين دهكده ويران تاكي

تو بيا جان من اين جا وتمنايي بكن

سخت بربند كمر شور ومهابايي بكن

گذراز خواهش بيجا چه خوشست

قصه از رحم ومصفا چه خوشست

سخن از زلف بتان خسته كن است

قصه از ماه جهان خسته كن است

فكر ديروز رها كن و بينداز بدور

عشق ليلي وزليخا تو بينداز بدور

اين زمين من تو تشنه شده

لب تركيده تن خسته شده

بگذر از خود وبه او آبي ده

تن بي جان ورا تابي ده

آنزمان ياد بياور تو اصالت هارا

سخن از روي صنم اشك ندامت ها را

شايد آنگاه كه آرام شديم

كمكي با صنمي رام شديم

عشق آنگاست كه زيب من وتوست

زندگي گليست كه در جيب من وتوست

 


نوشته شده در تاريخ شنبه 1386/04/23 توسط سید شکیب زیرک
Blog Skin