تبليغاتX
Toolakyan تولکیان
Toolakyan تولکیان
هرکس با تعلقی زندگی میکند ماهم با تعلقی

آئينه را شفاف كنيد

شايد آنگاه كه كلاغي آمد

گردي از گوچه برون ريزد باز

واگر شايد روزي دست يك معتادي

لرزةبردارد

آئينه را شفاف كنيد

شايد آن لحظه كه افتاد كمي

نرمةخاكستر

از ته سيگاري

به صفاي دل اين سينة ما

لكه يي بگذارد

آئينه را شفاف كنيد

شايد آنگاه كه عيدآمده است

قالي كوثر ما افشان ميشد

گرده هاي گل مريم روي پيراهن او

خستگي آورده

آئينه را شفاف كنيد

كوچةگاوي كه درون ده ماست

اندكي بوي توت لگدمال شده داشت

آئينه را شفاف كنيد

شايد آنروز كه كوثر آمد

زلف او شسته كدم

كوثر خسته شده

ازهمه مردم شهر او شكايت دارد

من نميدانستم!

كه بلوغ يعني چه

ولي كوثر چه فريبانه بمن گفت شبي.

آئينه را شفاف كنيد

شايد آن صبح كه از خواب شديد

من كمي خسته شوم

روي ديوار بتوني همه احساس شوم

تن من مثل ستون سطح ديوار ترك بردارد

قطره اي از باران عطش جان مرا سرد كند

باز كوثر لب گرمم به تن سرد خودش بفشارد.

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1386/07/09 توسط سید شکیب زیرک
Blog Skin