لحظة وصل
باد تورا ميوزد خسته ز هر كوچه ها
عشق تورا ميدمد با نفس مورها
مهر صدا ميدهد زمزمة پاي تو
اشك تمنا كند بر قدمت بوريا
گل به تماشاي تو نعره زسر برزده
شاخه خميده به راه تا نگرد آشنا
بلبل شوريده حال ني به دهان برشده
تا كه زشورش شود كر همگي گوش ها
كوه ز جا بر شده تا كه تمنا كند
لحظة وصل تورا با عطش لوليا
ماه شتابان شده تا كه به وصلت رسد
قطره پريده زجا تا كه نبنندد به جا
من كه خراب توام چاره ندارم ولي
قلب سيه كردي ميدهمش جا بجا
سينه خرابم زتو اشك ندارم زتو
موج روانم به تو خانه خراب آشنا
خاك قدومت شده پرزمعاني و در
برمن رنجيده سر گشته همه طوطيا
سید شکیب زیرک
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1386/08/03 توسط سید شکیب زیرک

